|
khob Dostane gerami Salam.aVaLin PosTiye ke mikham To Bloge elahe bedam. aVal Mikham khodamo bara onaei ke nemishnasan moarefi konam.albate Fozolish be shoma nayomade Vali hamin ghad Ro bedonin ke esmam ALi..Baghiyasho dostane nazdik midonan .Va digaran ham lozmi nemibinam barashon Tozihe ezafe bedam ya tashrih konam khob Fek Konam Faghat Sajed midone man ki hastam .DaR Zemn az In be Bad bedonin ke elahe Sahab dare. PAs nabinam kasi be Cheshe dige behesh nega koneha Manam kheyli Ali junamo dust midaram :D I LoVe 4 ever My dear (elahe)Bye Ta hi * ( چه می داند کسی.آنچه گذشت بر من همین بس گویمت جانم : ز این نامردمان پست.. پیر شدم... سفید شد گیسوان من ...) >>>>> * رویای بهاره ی من خاکستری نبود / ستاره های آسمان دلم نامرئی نبود ! * هر دم که ناجوانمردانه شکستم / ستاره ای ز رویایم به حراج گذاشتم . * حال هر چه میگردم .با این چشمان تاریک/دگر ستاره ای نمانده در هیچ گوشه ی این آسمان تاریک * حراج ارزان قیمت من تمام شده / ستارگان آسمان دل - یک به یک - حراج شده . * تو آمدی به دله خسته ام چه می گویی ؟ / هه! احساس دلم را چه ساده می بویی ! * درون حجم تاریکی من / پر شده از یادت ستاره ی من ! * بیا و طراوت من باش / آکنده از لحظات من باش . * بیا و ستاره ی شبهایم بمان / خورشید آسمان سحرگاهم بمان . * رفتن یا ماندن .هر چه تو بخواهی.. ساده است / تصمیمی بگیر .. اما تصمیمی که راسخ است .
شب به خیر دوستای عزیزم ...
داداشا و آبجیای گلم......... ببخشید الهه خیلی تغییر کرد ... بهد از یک سال آپ کردنم دنیایی داره واسه خودش ها !!!! عزیزوونم دلم واستون تنگ شد. اما به دل توجهی نکردم . گلای من . دلم می خواد از آبجی معصوم و داداش ساجد معذرت خواهی کنم .... اما باور کنین دیگه راهی نداشتم ... بی خداحافظی / بی حلالیت رفتن تقدیر من بود راضی ام . راضی حق.... امیدوارم معصوم و ساجد ... غصه هاتون نابود شه و ایشالااااااااااااااا........خودتون بهتر می دونین . همون . آیدن . رضا . رضوان . هانی وووووووووووووووووووووووو همه ......... موفق باشین . کوچیکتیم داداش آیدن به ما که خیلی لطف داشتی . هیچ وقت یادم نمی ره . و همین طور رضوان شیطونم این شعر رو امشب گفتم . من اینور دنیام/تو اونوری...! من اینور رویام/تو اونوری...! من اینجا...عشق من کدوم وری ؟... آسمون ابری شده/ موجه دریا رو شکسته ...تو نگاه خسته ی من بغض بودنت نشسته... خونه ی خالی هنوزم /بوونه ی یادتو داره ....تو که از اینجا می رفتی/آسمون گلایه داره.... دل ریش من هنوزم/غروبا عزا می گیره...چشم خیس من به یادت/رو از آسمون می گیره... یادته وقتی می رفتی/گفتم دل شد بی ستاره...دل من آروم نداره/شب و روزش بی قراره... حتی ابر ی هم نمونده/لحظه هام چیزی نداره...بعد رفتن تو انگار/آسمون نوری نداره.... جاده ی یک وره ی عشق/راه برگشتی نداره...رفتی و نموندی عشقم/دیگه برگشتی نداره ...! آسمون ابریه دل/شب و روز بارون می باره...نمی خوام باز تو بیایو/آسمون شهاب بکاره ...! برو تا شبای خورشید/برو تا لحظه ی جاوید...نمی خوام به یاد برگشت/بکنم یه لحظه تردید . در ضمن این شعر رو هم یکی از بچه های روم که خیلی دوسش دارم تو این شب پر ستاره کسی هست که درد منو بدونه / کسی هست با غصه های من یار بمونه ... کی می دونه من تنها چی کشیدم/ از این زندگی نامرد چی دیدیم... کسی هست که بهم بگه حقه ی زمونه / بگه که کی می تونه واسه دردام مرحم بمونه ... کسی می خواد باهام همسفر بمونه / برای من تنها یار بی کلک باشه ! کسی می تونه منو درکم کنه / توی این شب سرد و پر ستاره منو گرمم کنه .
سلام... چند وقتي نبودم ... وقتي توي دنياي واقعي يه عالمه مشغله لحظه هاتونو پر كرده باشه ... وقت واسه دنياي مجازي نمي مونه ... حتي اگه ته دلتون لك زده باشه واسه پر كشيدن از واقعيتهاي مسخره و تلخ ... اما بازم نتونيد بپريد ... اون وقت همه جوره مي بريد ... اما اگه ته دلتون يه دلگرمي داشته باشيد وضع فرق ميكنه ... اما اگه همنشين ِ يه آدم سرطاني باشه كه زود يا دير ميره ... چيكار مي كنيد ؟ ... چيكار ميكنيد ؟ دلتون نميگيره ؟ ... زجر ميكشيد ؟ گريه ميكنيد ؟ شايدم بي تفاوت ميگذريد ... اما خيلي ها مي برن ... خيلي ها طاقت نمي آرن ... شايدم تصميم بگيريد اين چند روز زندگي رو براش عسل كنيد ... اما چه جوري ميشه به كسي كه ديگه اميدي نداره اميد داد ؟ بايد بهش تلقين كرد ؟ شايدم تزريق كرد ! ... كاش مي شد اميد رو هم تزريق كرد ... آهاي شما ... شبا خوابتون مي بره ؟؟؟ اگه شب خوابتون بگيره ، اما نتونيد چشاتونو يه لحظه هم رو هم بذاريد ... چيكار ميكنيد ؟... سخته ... نه ؟! تلخه ... نه ؟! هي ، مي گم دنيا وايميسته ؟؟؟ ... دنيا مدتهاست وايساده ... شايدم واسه من مدتهاست كه وايساده ... اما هنوز پياده نشدم ... درجا زدنم واسه خودش عالمي داره ... در ضمن آبجی معصوم گلمی این حرفا چیه ؟؟؟؟؟
سلام دوستای خوبم
دانشگاه قبول شدم . احتمالاْ انتخاب رشته می کنم و مرخصی میگیرم و باز میخونم . ساجد تو چیکار کردی ؟ دوستون دارم .... خداحافظ
سلاااااام
خوبید ؟ ببخشید نبودم... این مدت خیلی کار داشتم ... یه موردی پیش اومده بود و بعد از ۴ سال انتقام رفتم ... لاله دوستم میگفت خیلی بدجنسم .... کیف کردم : !!! شایدم واقعا بدم ... اما اگه می تونستم همه چیو بگم بهم حق میدادید... کافی نتم متن خوبی برای گذاشتن ندارم ... پس تا بعد ... در ضمن ... همتون رو هم دوست دارم ....
بعد از يك عمر بزرگترين افسوسم اينست كه كاش ... زندگي دكمه ي كنترل + z اي داشت تا مي توانستم آخرين حركتم را پاك كنم .. و آنرا از نو بسازم ... افسوس كه زندگي هيچ دكمه ي بازگشتي ندارد ! و اين بسيار تلخ ست ... افسوس دل تنهايم راهي به آزادي نيافت و آه كه خسته پشت درهاي بسته ماند و ماند و نرفت ... كاش پروازي بود تا همانند پرنده مي پريد و مي پريد و مي پريد ... كاش پرزدن خيالي نبود ... كاش پروانه ها آشفه نبودند...كاش لحظه ها آمدني نبودند شايد نمي رفتند ... كاش شمع گريان خاموش نمي شد ... مي باريد مي باريد تا آرام شود آسمان ... كاش آرزوها نمي مردند و كاش پرستو ها سفر نميكردند. كاش بغضهاي تلخ نمي آمدند و اگر مي آمدند اجازه ي رهايي داشتند كاش رفتن دوايي داشت به نام آمدن و آمدن دوايي داشت به نام رفتن .. آري كاش جدايي را اميدي بود به ديدار ، و كاش به دنيا نمي آمد و اگر آمد دوايي به نام مرگ در پي داشت ... اما اكنون ، نه اميديست به ديدار و نه راهي به مرگ ...
مينويسم بر تن فانوسها ميكشم بر پيكر افسوسها خسته ام از اين تمناي عجيب خسته ام از آنچه بود و آنچه نيست خسته ام از آسمان بي كسي خسته ام از اين همه دلواپسي زير رگبار غبار آلود درد ميخراشم قلب آكنده به غم اي همه افسوسهايم بدرود... قلب من آرام نمي گيرد ، چه سود ؟ ............... قلب من آرامشش آبي بود غم اگر بود و نبود شادي بود چشمه ي دلواپسي آني بود چشم من از اشكها خالي بود ابرها چشم اميدم داشتند مادري همچون عزيزم داشتند زلزله سيل و بلا گر ميرسيد ناله اي همچون شهابي ميرسيد ناگهان مي آمد و ميرفت چه زود ناگهان خاموش شد هر آنچه بود ... ديگر آن آرامشم آبي نبود ديگر آن آشفتگي آني نبود قلب را غم اگر بود و نبود چشمهايم چشمه اي را اشك بود آسمان آبي نبود شب دگر مهتابي نبود جاي دستان محبت تا ابد خالي نمود ... گوشه اي تنها و بي كس جايگاه تازه ام شد خانه ي سرد و غريبم گور صد ها آرزو شد زلزله آمد و يا دردي نهاني ؟ آه آري آن بلاي آسماني ناگهان آمد همين را ياد دارم بعد از آن جاني دگر در تن ندارم مرد آن شور و شررهاي جواني زنده شد آنچه نبود از بيوفايي دست ِ ناله آسمان را ميدريد بيوفايي عاشقي ها را خريد ......... ماه و ماه و هر ستاره زنده و بود و جاودانه قلب من اما كرانه تا كرانه دوخت چشمش را به راه نامه اي منتظر مانده به راهي ناگزير ... مي شمارد با تمناي شبانه روزها و لحظه ها را عاشقانه ...
اينجا سئول نيست يانگومي ميگن يه جوري زندونه اينجا هوا نيست يانگومي ميگن كه اونم گرونه ... اينجه ميون قصر ما ، بانو هني نيست به خدا شكنجه گاه آجريه سيمانيه ، از چوب و سنگ نيست به خدا مرداي ما ، داد زدن : آي .. بنزين آخه حق ماهاست پرتشون كردن شكنجه گاه ، حكم اعدام حق ماهاست ؟ يانگوم ما ، مظهر ما ، بروجردي دو حكم اعدام ميدنش اين شده زندگي ؟ بند 209 ما ، شكنجه ميده يانگوم ها ... تو راه تبعيدي هامون ، جون ميكنن بانو هنا ... اينجا همه چويي شدن بهتر بگم ، چويي بودن ... مين جانگوها مردن حالا زندوني ان تو دخمه ها ... عشق مرده ، مرده زندگي مرده هواي عاشقي ... 18 بهار نگذشت هنوز از زندگيم ، مجبور شدم داد بزنم از آزاديم ماها هم آخه آدميم ، بندگي درده برامون سخته ترس از اينكه يه وقت ، دستگير بشن عزيزامون ... اينجا ميون كوچه ها ، مي دزدن همه ي يانگرو ها به اونا هم رحم ندارن ، مثل سعيد امامي ها ... اينجا نمي شه حرفي زد ، حتي ميون دانشگاه خيلي دووم كه بياري ، ميندازنت شكنجه گاه با زور و درد ، مجبور ميشي داد بزني كه مجرمي داد ميزني ، ولم كنين آي آدما جرم منه ، اين زندگي اعترافو ضبط ميكنن به اعدام محكوم ميكنن ... اينجا گروني فرياده ... پانسول چويي هم آزاده ... تو اقتصاد قصر ما ، پانسول جويي فرمانرواست ... تهمت بچه هاي ما ، اين روزا خيلي نارواست ... يانگوم هامون با سختي و ترس درس ميخونن ميون قصر آخرش چي ؟ ننگ خيانت تو پيشوني ها ميشه ثبت ... نجابت پزشكامون دود هوا شد خانومي استادا مون نمره مي دن ، با پول و كشك آي يانگومي ... ستاره ي قصه ي ما ، 18 تيره رسيده باز ... مي خوايم كه دست بديم به هم ويرون كنيم غصه ها ... بسه ديگه ، چويي بايد پرت شه ميون صخره ها بسه ديگه ، مين جانگوها دوباره شن ، عزيز ِ ما ... ايران ما ، آزاد ميشيم دوباره ما ... ايران ما ، زنده ميشي ، زيبا ترين نشان ِما ...
ديدگان خواب آلوده ي بي رمقم را آشفته تر ساخت و مرا در گردباد هستي رها كرد و سرگرداني لحظاتم ميان سراب غربتم غرق شد ... مژگان خسته ام بس DVD هاي يانگوم بزرگ را به تماشا نشست
خواهر ۸ ساله ام (پريماه ) داره گريه ميكنه مثل ابر بهار ميگه وبلاگ مي خوااااااااااام !!! و ميگه چرا شما دارين خب منم مي خوااااااااااام !!! و داد ميزنه و موهامو ميكشه كه وبلاگ مي خوام !
دلتنگ احساسي مبهم چشم بسوي افق لايتنهايي فراموشي مي دوزم . بانگ خاموش ستاره اي مي سوزاندم و من شعله اي شوق افروختم تا با نورش راهي بيابم و با گرمايش ، بسوزم و نيست شوم كه گويي نبوده ام . ستاره اي كه ديگر چشمك نزد و شايد ، هرگز چشمك نمي زد ! و اين خيال مبهم ما بود كه واقعيت را با معدودي خرافه بياميزد . دلتنگ احساسي فراموش شده احساسي ام كه مرد ، نابود شد ، و به هوا رفت ! كدام بيد ديوانه مي انديشيد ؟ كدام جاده باور مي كرد ؟ كدام آسمان ؟ كدام آبي كدام درياي نيلي ؟ ... چرا به اين سادگي مجوز ورود هر غريبه صادر شد ؟ غرايبي كه آمدند ، گسستند ، رميدند ! رفتند و بردند ، و راحت شكستند ... دل ِ تنگم ميگيرد ميگيرد مي گريد مي گريد و ميميرد ، ميميرد ... كاش نگاه منجمدي كه روزي دلي را شكست روزي بشكند و قطرات اشك زلالش بيدار شوند ... اگر اشكي برايش باشد شايد هنوز راهي باشد ! زندگي حقيقتي تلخ و بدون انكارست ، مگر نه اين كه عشق ، اولين گل و ازدواج آخرين گل است به بهانه ي يافتن گلهايي بهتر ؟ كاش تمام گلها را بويي همسان بود !!! نه ... !... شايد اگر تمامي گلها را عطري يكي بود حسرت نبود ! حسرت بسته بودن پرهاي پرنده ، حسرت دست خيس باران براي زندگي دوباره... آري حسرت زيباست ! عشق بدون حسرت نمي تپد و به وادي ِ تكرار مي انجامد و آه اگر عشقي مكرر شود كه در پي اش شكستن گلي ، نوگلي ، وشايد هم بلبلي ست .... و چه تلخ است مثل تنهايي مثل مرگ !!!شايد هم عشق بدون حسرت نرويد ... افسوس ، گاهي كه به آسمان پر ميكشد و گستره ي پرواز را مي نگرد و با حسرت به قفس تنگش بر مي گردد دل ... گويي زمستان رخنه مي كند به درياي طوفاني احساسم .... مرا مي گيرد دربرو مي شكند مي شكند پرهايم را ... تا ديگر تمناي نگاهي هم نماند ، تا نپرد و نخواند و نبيند ، تا نميرد و نميرد و نميرد ... تا نتپد ، شايد طپش هم جرم است ! ...
شما جند تا آرزو دارين ؟ من ...! خب منم آرزو دارم ولي تعدادشو نمي دونم . يادمه يه شب كويري توي جاده اي تو دشت كوير يكي از همسفرامون مي گفت به اندازه ي تمام ستاره هايي كه مي بينيم آرزو داره . ما هم توي اون تاريكي همه نشسته بوديم آخه يكي از ماشينا خراب شده بود و داشتن تعميرش مي كردن . توي تاريكي داشتم روي كاغذ شعر مي گفتم ... ، نمي ديدم چي مي نويسم فقط مي نوشتم . حرفشو كه شنيدم سرمو گرفتم بالا به آسمون نگاه كردم ، پر از ستاره بود . توي ذهنم پر از هياهوي جمله ها بود ،... واسه همين سرمو آوردم پايين و ادامه ي شعر رو نوشتم . همسفرمون گفت تو چند تا آرزو داري ؟ سرمو گرفتم بالا ... ستاره ؟ آرزو ؟ به كاغذ خيره شدم . هوا سرد بود كاغذ سرد شده بود . تند تند نوشتم ... مسافر رفته ز برم رفتي كه خاموش نشينم با غمم در اين بيابان تاريك با كوله بار اندوه ... مي پرسند ستاره هايت كو ؟ چه گويم ... از هر چه بود و نبود ربودي ز من هر چه را آرزو بود ... سرمو كه بالا گرفتم ديدم داره مثل ديوونه ها نگام مي كنه .... !
|
About
تقدیم به بهترین ٍ بهترین ماندگار .... برای همیشه .
Home
|