|
شما جند تا آرزو دارين ؟ من ...! خب منم آرزو دارم ولي تعدادشو نمي دونم . يادمه يه شب كويري توي جاده اي تو دشت كوير يكي از همسفرامون مي گفت به اندازه ي تمام ستاره هايي كه مي بينيم آرزو داره . ما هم توي اون تاريكي همه نشسته بوديم آخه يكي از ماشينا خراب شده بود و داشتن تعميرش مي كردن . توي تاريكي داشتم روي كاغذ شعر مي گفتم ... ، نمي ديدم چي مي نويسم فقط مي نوشتم . حرفشو كه شنيدم سرمو گرفتم بالا به آسمون نگاه كردم ، پر از ستاره بود . توي ذهنم پر از هياهوي جمله ها بود ،... واسه همين سرمو آوردم پايين و ادامه ي شعر رو نوشتم . همسفرمون گفت تو چند تا آرزو داري ؟ سرمو گرفتم بالا ... ستاره ؟ آرزو ؟ به كاغذ خيره شدم . هوا سرد بود كاغذ سرد شده بود . تند تند نوشتم ... مسافر رفته ز برم رفتي كه خاموش نشينم با غمم در اين بيابان تاريك با كوله بار اندوه ... مي پرسند ستاره هايت كو ؟ چه گويم ... از هر چه بود و نبود ربودي ز من هر چه را آرزو بود ... سرمو كه بالا گرفتم ديدم داره مثل ديوونه ها نگام مي كنه .... !
|
About
تقدیم به بهترین ٍ بهترین ماندگار .... برای همیشه .
Home
|