تبليغاتX
مثل من مثل هيچ كس - به تو عادت كرده بودم و به تو و به نبض دستات ....

مثل من مثل هيچ كس

مثل برگ تو دست باد ...

ديدگان خواب آلوده ي بي رمقم را آشفته تر ساخت و مرا در گردباد هستي رها كرد و سرگرداني لحظاتم ميان سراب غربتم غرق شد ... مژگان خسته ام بس DVD هاي يانگوم بزرگ را به تماشا نشست با گرد پيري بهم آميخت و سرگرداني كنكور آزاد تمام روياي آزادي چند روزه ام را خاموش كرد ... و به من تنها دو روز فرصت داد تا آخرين تمناي ديرينم را هم ، به بازي بگيرم و صبحدم پنج شنبه ، به ديدار  مرگ بشتابم ... و جنگ خونين بنانم را با آلت قتاله ي قلم به تماشا نشينم ... و گوشزد نمود اينترنت برايم ميميرد روزي چند ... و من مي توانم مرگ آنرا با سروري يادماني حال كنم ! و در پاسخ من به عادتم به وبلاگگگگگگگ قلب خسته ام را با " خفه " اي زيبا نوازش كرد ... و حال ، من راهي ِ وادي ِ بدبختي كتابهاي زرد مداد چي ام تا تستهاي آزاد اخيرش را بخورم و هسته ي آن را تف كنم بيرون !!! چرا كه حتي در صورت قبولي تمايلي به ورود به دانشگاه آزاااااااااد نخواهم داشت !!! تا روزگاراني در آينده خدانگهدارتان باد مهربانان ...

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت22:57توسط الهه | |